ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی

 11 - مراد از ولایت که شرط قبولی اعمال قرار داده شده چیست ؟

 

با توجه به این که ولایت از مسائل اعتقادی است و مسایل عقیدتی زیربنا و اساس امور عملی هستند نقش آن درصحت و بطلان اعمال بسیار منطقی و موجه است و تضادی با روایتی که نماز را مبنای قبولی اعمال میداند ندارد،زیرا نماز نیز در میان ستون دین قلمداد شده، بنابراین در درجه اول عقاید زیرساخت اعمال‏اند، سپس در میان خوداعمال ترتب و مدارج وجود دارد و برخی نسبت به دیگری حالت کلیدی و زیربنایی دارد و چون ولایت از عقاید استاساس و زیرساخت نماز نیز میباشد.

اما معنای ولایت به طور فشرده تولی در امور دینی است و آن دایره‏ای وسیع دارد که دوجنبه آن بسیار مهماست:

1- مرجعیت دینی، 2- زعامت و رهبری سیاسی و شناخت و پذیرش مراجع ذیصلاح بعد از پیامبر برای اخذ معالمدین و تفسیر و تبیین صدور حد صحیح دین، قرآن و سنت و پذیرش و زعامت آنان در امور دین و دنیا همان مسألهولایت است.

 

-------------------------------------------------------------------

 

 12 -اولوالأمر چه افرادی هستند؟

 

قرآن مجید می‌‌‌ فرماید: " یا ایّها الّذین آمنوا أطیعواالله و أطیعوالرّسول و أولی الأمر منکم؛[1] ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا اطاعت نمایید و از رسول خدا (ص) و صاحبان امر (حکومت) اطاعت کنید".

احادیث زیادی در کتاب های شیعه و سنّی موجود است که آیة مذکور را به اهل بیت عصمت و طهارت تفسیر نموده و عصمت را در مصداق اولی الأمر لازم دانسته اند. از باب نمونه حضرت علی(ع) به معاویه نوشت: " آیة " و أطیعواالله و أطیعواالرسول و اولی الامر منکم" دربارة ما اهل بیت(ع) نازل شده است، نه دربارة شما".[2]

در روایت دیگری جابر بن عبدالله انصاری، تفسیر آیه فوق را از پیامبر (ص) سؤال نمود که اولی الأمری که مأموریم از آن ها اطاعت کنیم، چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: " خلفا و متصدّیان أمر بعد از من. اول آنان برادرم علی(ع) است؛ بعد از او حسن(ع) و حسین(ع) و فرزندش: علی بن الحسین، آن گاه محمد باقر. تو او را درک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کنی. وقتی ملاقاتش نمودی، سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر صادق، بعد موسی کاظم(ع) ، علی رضا(ع)، محمد جواد(ع) ، علی هادی(ع) ، حسن عسکری(ع) و بعد از او قائم منتظر مهدی(ع) ، که بعد از من امام و پیشوا خواهند بود".[3]

[1] نساء (4) آیه 59.

[2] ینابیع المودّهْْ ص 134، به نقل از بررسی مسائل کلی امامت، آیت الله ابراهیم امینی، ص 101.

[3] اثبات الهداهْْ ، ج 3، ص 123، به نقل از بررسی مسائل امامت، ص 102.

 

----------------------------------------------------------

 13 -چرا نام امامان در قرآن نیامده است؟ 

 

 

،

عدم تصریح قرآن به اسامی مطهر اهل بیت (ع) و امامان شیعه (ع) سبب دل‏مشغولی من شده است . وقتی امامت از ارکان اساسی ساختمان فکر و رفتار دینی و الاهی است، چرا نام دوازده پیشوای شیعه در قرآن ذکر نشد تا موجب تقویت‏یقین مؤمنان باشد و حجت را بر مخالفان تمام گرداند؟

 

شیوا یزدانی، دانشجوی پزشکی

 

به این پرسش ارزنده، پاسخ‏های متعدد داده شده است که با توجه به حوصله نوشتار به دو مورد اشاره می‏شود .

 

1 . «تبیین‏» قرآن توسط پیامبر (ص) ;

 

عدم تصریح به خصوصیت و تعداد و نام امامان موضوعی استثنایی نیست . قرآن خود متکفل بیان تمام مصادیق و جزئیات فروع معارف و دستورالعمل‏ها نیست تا عدم تصریح به نام امامان مورد نظر شیعه امری خلاف انتظار و غیر موافق با سبک ویژه قرآن باشد . نماز نمونه خوبی از این دست است . شاید در بین احکام و دستورهای شریعت مطلبی به اهمیت و محوریت نماز وجود نداشته باشد; تعابیری نظیر ستون خیمه دین، مرز میان کفر و ایمان، عامل تقرب هر پرهیزکار و نخستین پرسش و اساسی‏ترین عامل پذیرش دیگر اعمال نشان دهنده اهمیت این تکلیف الاهی است; اما به راستی آیا در آیات قرآن نشانی از تعداد رکعات و خصوصیات این فریضه وجود دارد؟ !

 

قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاص و طهارت هنگام نماز و چند مورد از این دست اشاره کرده، بیان خصوصیات دیگر این مهم را به «سنت‏» واگذاشته است . قرآن درباره زکات واجب و حج و خمس و سایر دستورهای شریعت مقدس نیز از همین نظام تبعیت کرده است; یعنی فشار اصلی را بر تثبیت این واجبات گذارده و بیان خصوصیات را به دستگاه دیگر (سنت) واگذار کرده است .

 

همین دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصیر و امام صادق (ع) نیز جاری شده است: ابو بصیر که از شاگردان تیزبین امام ششم (ع) است، پیرامون آیه 59 سوره نساء - «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم‏» - که مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولیای امور فرا می‏خواند، به طرح پرسش می‏پردازد . طبیعی است که در خدا و رسول به دلیل انحصارشان در «الله‏» و ذات مقدس حضرت محمد (ص)، تردید راه نمی‏یابد; اما ذکر واژه «اولیای امور» و اجمالی که در آن نهفته، وی را بر آن داشت تا بپرسید: چرا قرآن نام آنان را نبرده است . اگر واقعا حق با شیعه است و مراد از «اولیای امور» امام علی (ع) و اهل بیت‏اند، چرا آنان را به نام معرفی نفرمود; «ما باله لم یسم علیا و اهل بیته‏» ؟

 

امام صادق (ع) در پاسخ به سبک خاص قرآن اشاره کرد و فرمود: وقتی برای پیامبر آیه نماز نازل شد، خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا آن‏که رسول خدا (ص) آن را شرح داد . آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم یک درهم داد تا رسول خدا (ص) آن را شرح داد و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنید تا آن‏که رسول خدا (ص) آن را برای مردم توضیح داد . «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم‏» درباره علی و حسن و حسین - علیهم السلام - نازل شد و رسول خدا (ص) درباره علی فرمود: «هر که من مولا و آقای اویم، علی (ع) مولا و آقای او است; و فرمود من به شما وصیت می‏کنم درباره کتاب خدا و خاندانم; زیرا من از خدای - عزوجل - خواسته‏ام میانشان جدایی نیفکند تا آن‏ها را کنار حوض به من رساند . خدا این خواست مرا برآورد . . . .» ()

 

از این روایت در می‏یابیم وظیفه بیان مصداق‏ها و موارد و نیز تبیین جزئیات بردوش پیامبر (ص) است . همین جهت‏شیعه را بر آن داشت تا بر سنت پیامبر (ص) تاکید ورزد; بر عدم امکان اکتفا به قرآن در تشخیص امور پای فشارد و تلاش خلفای سده نخستین هجری در ممنوعیت نگارش سنت رسول الله (ص) را اشتباه فاحش بخواند . چنان که می‏دانیم این ممنوعیت‏سرانجام در اواخر دوران بنی امیه برطرف شد و تدوین کتب روایت نزد تمام فرقه‏های مسلمان مورد توجه قرار گرفت . قرطبی، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسیرش چنین روایت می‏کند: عمران بن حصین به مردی که گمان می‏کرد کتاب الله به سنت نیاز ندارد، گفت: «تو احمقی، آیا حکم نماز ظهر را که باید چهار رکعت‏خواند و حمد و سوره‏اش را آشکار نخواند، در قرآن یافته‏ای؟ و به همین گونه به نماز و زکات و مثل آن‏ها اشاره کرد و گفت: آیا این [امور] را در قرآن روشن شده یافته‏ای؟ همانا کتاب خدا این امور را مبهم بیان کرد . و سنت آن را تفسیر می‏کند .» ()

 

در همان تفسیر از «مکحول‏» ، یکی از علمای بنام و مورد قبول اهل سنت، چنین نقل می‏کند: «القرآن احوج الی السنة من السنة الی القران‏» . قرآن به سنت از سنت‏به قرآن نیازمندتر است .

 

البته این تعبیر افراط گونه مور تایید شیعه نیست . بر اساس باورهای شیعه سنت، مشروعیت و حتی صحت مندرجات و محتویات خود را از موافقت‏با قرآن و اصول حاکم بر آن به دست می‏آورد . سند حجیت و اعتبار سنت، قرآن است; ولی به هر حال فهم صحیح معارف و وظایف دینی بی عنایت‏به سنت نبوی (ص) و روایات اهل بیت (ع) ممکن نیست .

 

در این‏جا، پرسشی دیگر رخ می‏نماید: رسول اکرم (ص) این معارف و احکام جزئی و تفسیری را از کجا به دست می‏آورد؟ از آیات قرآن استفاده می‏شود که جمع و قرائت آیات قرآن و نیز بیان مراد و مقاصد و شرح و تبیین آیات از ناحیه خدای متعال است: «ان علینا جمعه و قرآنه × فاذا قراناه فاتبع قرآنه× ثم ان علینا بیانه () ; جمع قرآن - کلمات در آیات، آیات در سوره‏ها و - . . . و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامی که بر تو قرآن را خواندیم، تو [پیامبر (ص]) هم پیروی کن و قرآن را همین گونه بخوان - . مرحله بعد «بیان‏» قرآن است که آن هم وظیفه ما است‏» .

 

بنابراین، بیان و تشریح مقاصد آیات هم از ناحیه خدا است و به وسیله وحی دیگری جز وحی قرآنی در اختیار پیامبراکرم (ص) قرار می‏گیرد . پس ما با دو وحی روبه‏رو هستیم: «وحی قرآنی‏» و «وحی تبیینی‏» . در وحی قرآنی لفظ و معنا هر دو از ناحیه خدا است; اما در وحی تبیینی معنا از خدا و لفظ از سوی رسول خدا (ص) است . آیات 43 و 44 سوره نحل به این دو گونه وحی اشاره می‏کند: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون; ما بر تو «ذکر» را نازل کردیم تا قرآنی را که برای مردم نازل شده تبیین و تفسیر کنی و زمینه تفکر آن‏ها را فراهم سازی‏» . این ذکر همان «وحی تبیینی‏» است که درست تجلی یافته است و تمام سخنان پیامبر (ص) در زمینه معارف و دستورالعمل‏های دینی را شامل می‏شود .

 

این مقدمات نشان می‏دهد عدم ذکر مصداق‏ها به نام ائمه اطهار (ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احکام الاهی را شامل می‏شود . بنابراین، برای شناخت نام امامان معصوم (ع) باید سراغ سنت نبوی (ص) رفت; همان گونه که در تفسیر و تبیین معارف و دیگر فرائض دینی به «سنت‏» نیاز مندیم .

 

2 . تاکید بر روش توصیفی;

 

از روش‏های جالب توجه قرآن تاکید بر صفات و ویژگی‏ها و عدم اصرار بر ذکر نام اشخاص است . شاید حکمت این روش توجه دادن امت‏به صفات و ویژگی‏های خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذکر شده به شناخت اشخاص و تطبیق صفات بر آنان بپردازند و اهمیت و جایگاه اشخاص را با میزان صفات تجلی یافته در آنان بسنجند .

 

روش بیان «توصیفی‏» ، به قرآن شادابی و تازگی و دوام می‏بخشد; زیرا در هر قطعه‏ای از زمان زمینه تطبیق افراد و جوامع بر شاخصه‏های ذکر شده در قرآن فراهم می‏شود و امکان دستیابی به داوری قرآن در مسائل نو و فتنه‏های فردی و اجتماعی تامین می‏گردد . قرآن «کلام فصل‏» است - «انه لقول فصل‏» 4- و بین حق و باطل تمییز می‏دهد و راهنمای انسان در فتنه‏ها است; چنان که پیامبر (ص) فرمود: «هنگامی که فتنه‏ها چون پاره‏های شب تاریک شما را فرا گرفت، به قرآن روی آورید» از سوی دیگر، کومت‏شایستگان نیاز همیشگی جوامع دینی است و به بخشی از امت اسلامی و یا قطعه‏ای خاص از تاریخ، اختصاص ندارد .

 

برای راهنما و فصل الخطاب شدن در گستره‏ای چنین پهناور، بیان شاخصه‏ها و شایستگی‏ها و ویژگی‏های صالحان و مفسدان و حق و باطل و خوب و بد بهترین راه شمرده می‏شود . بدین سبب، قرآن جز در موارد ضروری از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواریون، پادشاهان، مترفان و . . . صرف نظر کرده است تا مخاطبان قرآن به صفات و ویژگی‏ها و نه نام‏ها توجه کنند و امکان بهره‏گیری‏های نو از قرآن فراهم شود .

 

بنابراین، شیعه معتقد است مسلمانان در آیات بسیاری به ائمه اطهار (ع) رهنمون شده‏اند و وظیفه دارند با تطبیق ویژگی‏های یاد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نیازهای دینی، اجتماعی و سیاسی خود را از درگاه آنان جویا شوند . بر اساس همین نکته مهم، امام باقر (ع) می‏فرماید: «من لم یعرف امرنا من القران لم یتنکب الفتن‏» . هر کس امر ولایت ما را از قرآن به دست نیاورد; نمی‏تواند از فتنه‏ها مصون ماند .»

 

در این روایت دو نکته قابل تامل می‏نماید:

 

1 . امر ولایت اهل بیت (ع) در قرآن وجود دارد و توصیفات موجود در قرآن ما را به امامان معصوم رهنمون می‏شود . اگر به راستی از سر تحقیق و بدون هیچ گونه اعوجاج و کج فهمی سراغ آیات رویم، نشانه‏ها و صفات و ویژگی‏هایی که برای امامان بیان شده ما را به دوازده معصوم (ع) هدایت‏خواهد کرد .

 

پس امر ولایت امامان شیعه را می‏توان از قرآن استخراج کرد . البته همان گونه که پروردگار در تمام آفریده‏ها تجلی کرده است و تنها شایستگان از توان مشاهده برخوردارند، شناخت امر ولایت اهل بیت (ع) از آیات نیز به خواست و طلب و ذوق و سلامت نیازمند است .

 

2 . شیعیان ممکن است از راه‏های گوناگون به امر ولایت امامان دست‏یابند، اما با توجه به اهمیت و مرجعیت قرآن کسانی از فتنه‏ها و شبهه‏ها و افراط و تفریطها رهایی می‏یابند که معرفت‏به ولایت و شؤون آن را از قرآن گرفته باشند . در غیر این صورت، در فتنه‏های ناشی از افراط و تفریط سقوط خواهند کرد .

 

به همین جهت مفسران و علمای بزرگ شیعه بخش عمده‏ای از تلاش عالمانه خود را به اثبات ولایت و شؤون آن معطوف داشته‏اند و ولایت امامان شیعه (ع) را به آیات الاهی مستند ساخته‏اند . تلاش و تالیف‏های آنان ذیل آیاتی چون «اولی الامر» ، «ذوی القربی‏» «ولایت‏» ، «اکمال دین‏» ، و . . . فراوان به چشم می‏خورد . این بحث را با حدیثی از امام صادق (ع) پایان می‏دهیم: «اگر قرآن آن‏گونه که خدا خواسته و نازل کرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گیرد، هر آینه ما را با نشانه‏های ارائه شده‏اش خواهید یافت .» ()

 

بنابراین، باید با نگاه جست‏وجوگر در آیاتی که صفات و ویژگی‏های رهبران و اولیای امور را بیان می‏کند، نام‏های اهل بیت (ع) را استخراج کرد . شیعه افتخار دارد که رهبرانش را با استناد به اصول قرآنی برگزیده است .

 

پی‏نوشت‏ها:

 

1 . «ان رسول الله نزلت علیه الصلوة و لم یسم لهم ثلاثا و لا اربعا حتی کان رسول الله هو الذی فسر لهم ذلک و نزلت علیه . الزکاة و لم یسم لهم من کل اربعین درهما درهم، حتی کان رسول الله (ص) هو الذی فسر ذلک لهم و نزل الحج فلم یقل لهم طوفوا اسبوعا حتی کان رسول الله (ص) هو الذی فسر ذلک لهم و نزلت «اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم‏» و نزلت فی علی والحسن و الحسین، فقال رسول الله (ص) فی علی: من کنت مولاه; و قال (ع) اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی فانی سالت الله عزوجل ان لا یفرق بینهما حتی یوردهما علی الحوض فاعطانی ذلک . . .» ; اصول کافی، ج 2، ص 71 .

 

2 . «انک رجل احمق! اتجد الظهر فی کتاب الله اربعا لایجهر فیها بالقراءة!؟ - ثم عدد علیه الصلاة و الزکاة و نحو هذا ثم قال: - اتجد هذا فی کتاب الله مفسرا! ان کتاب الله تعالی ابهم هذا و ان السنة تفسر هذا» ; التفسیر و المفسران، استاد معرفت، ج 1، ص 182 .

 

3 . قیامت (75): 17- 19 .

 

4 . طارق (86): 14 .

 

5 . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 13 .

-----------------------------------------------------

 

14 -چرا در رابطه با آیة اکمال (مائده/3) که بر پیامبر اکرم نازل شده است، اختلافاتی وجود دارد؟ آیا سیاست خلفا تأثیر نداشته است؟

 

عنوان مقدمه ای لازم عرض می شود که در استنباط از قرآن همه قرائن را باید در نظر گرفت. از جمله این قرائن تاریخ و شأن نزول آیات، و همچنین روایات نبوی، و احیانا روایات اهل بیت است.

به قاطعیت می توان گفت كه با توجه به قرائن مزبور جایی برای تردید در امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) و استنباط آن از قرآن نمی ماند. در آینده به بعضی از این قرائن اشاره خواهیم كرد.

اما با همه این تفاصیل جای این سؤال هست كه چرا قرآن به صراحت ـ یعنی به گونه ای كه نیازی به تمسك به قرائن خارجیه كلام نباشد ـ نام علی را نیاورده است؟

جواب كلی در چنین سؤالهایی كه به فعل الهی و حكمتهای او بازمی گردد، آن است كه خود خدا می داند كه علت فعل او چه بوده است، و هر آنچه كه بگوییم احتمالاتی است كه با توجه به قرائن، به ذهن بندگان خدا رسیده است؛ اما یكی از احتمالات قابل توجه كه مرحوم امام خمینی در "كشف الاسرار" فرموده اند این است كه دشمنی قریش با اهل بیت(ع) و استمرار خط ولایت و خلافت در این خاندان به حدی بوده كه وضوح بیش از آن چه در قرآن هست، موجب آن می شده كه قریش یكپارچه كمر همت به نابودی و یا تحریف قرآن بگیرند؛ و حكمت خداوندی به این تعلق گرفته كه به جهت حفظ و صیانت از قرآن، بیان موجود را در اثبات ولایت اختیار كند.

بعد از این مقدمه کوتاه عرض می شود آیات متعددی از قرآن(در حدود 200 آیه) به كمك اسناد قطعی شیعه و سنی در شأن علی(ع) و مقامات و اوصاف خاص او ـ از جمله ولایتش ـ و گاهی نیز در شأن علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) نازل شده است.

بعضی از آیاتی كه دلالت بر ولایت و امامت و خلافت بلافصل امام علی دارند، به همراه بیان آن، ولو با كمك قرائن خارجیه به شرح زیر است:

1. آیه شریفه «إنما ولیكم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزكوة وهم راكعون» یعنی سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده اند؛ همانها كه نماز را بر پا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند.(مائده/55)

این آیه به "آیه ولایت" معروف است، و آن كس كه در حال ركوع زكات داد، به تصریح تاریخ ـ ولو در منابع اهل سنت ـ امیرالمومنین(ع) بوده است.

2. آیه شریفه «فمن حاجّك فیه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الكاذبین» یعنی هر گاه بعد از علم و دانشی كه ـ در باره مسیح ـ به تو رسیده، (باز) كسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت كنیم و شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنیم شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.(آل عمران/ 61)

در این آیه كه به "آیه مباهله" معروف است، خداوند متعال از زبان پیامبرش با تعبیر "أنفسنا" از حضرت علی (ع) یاد می كند. اگر هم اثبات شؤون رسول الله برای امیرالمؤمنین به مجرد این تعبیر اثبات نشود، لااقل حکایت از شأن ویژه امام علی در نزد خدا و رسول خدا دارد.

این فضیلت كافی نیست تا اهل صلاح را، لااقل، به مشورت با علی(ع) در امر خلافت وادارد؟! و این كه دشمنان علی صلاحیت خلافت رسول اكرم(ص) را نداشته باشد!؟

اگر به همین آیه عمل می شود جریان خلافت به گونه دیگری رقم می خورد.

3. آیه شریفه «... الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلاتخشوهم واخشون الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الإسلام دینا ...» یعنی امروز كافران از نابود کردن آئین شما مایوس شدند، بنا بر این از آنها نترسید و تنها از معصیت من بترسید. امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را بعنوان آئین (جاودان) شما پذیرفتم...(مائده/ 3)

این آیه كه به "آیه اكمال دین" معروف است، واقعه غدیر خم را یادآوری می كند كه در آن روز پس از نصب امام علی(ع) به جانشینی و ولایت الهی، این آیه شریفه نازل شد.

به شهادت این آیه، پس از نصب ولایت بود كه دین اسلام كامل شد و كافران مایوس شدند؛ زیرا آنها در این فكر بودند كه پس از رحلت پیامبر، دیگر دین اسلام رهبری ندارد و می شود آن را نابود كرد و از بین برد.

4. آیه شریفه «وقال نبیهم ... قال إن الله اصطفیه علیكم وزاده بسطة فی العلم و الجسم ... إن فی ذلك لآیة لكم إن كنتم مؤمنین» ـ (بقره/247و248) ـ كه در این آیه شریفه خداوند متعال داستان یكی از انبیاء بنی اسرائیل را بیان می كند كه برای خود جانشینی انتخاب می كند و برای آن جانشین خود خصوصیات و ویژگیهایی را بیان می دارد.

نكته مهم اینجا است كه به طور مسلم خداوند نمی خواهد فقط داستان نقل نماید، و لذا مسلمانان باید توجه داشته باشند كه اگر بخواهند برای پیامبر خدا(ص) جانشینی انتخاب شود این ویژگیها را باید داشته باشد؛ و به طور قطع در زمان صدر اسلام و پس از رحلت رسول اكرم(ص) هیچ كس به غیر از امام علی(ع) این شرائط را نداشت. جای تأسف است كه به این آیات الهی كه بطور صریح ملاك و معیار جانشین پیامبر را بیان می دارد توجهی نشده است.

بعد از آن كه تصریح به نام علی و اولاد او در قرآن ممكن نبوده، این اشارات و تأكیدات قرآنی كافی است تا دلهای سالم را هدایت كند.

آیات بسیار دیگری هم هست كه این مقال گنجایش ذكر آنها را ندارد.

یكی از محدثین اهل تسنن، به نام حاكم حسكانی حنفی(متوفای 490 هـ.ق.) دو جلد كتاب، به نام "شواهد التنزیل"، نگاشته و در آنجا 210 آیه قرآن را ذكر كرده كه همگی در شأن علی(ع) و خانواده اش نازل شده اند.

عالمان و دانشمندان شیعه نیز كتب متعددی در این باره به رشته تحریر درآورده اند. برای نمونه به كتاب شریف "فضائل الخمسة فی الصحاح الستة" در5 جلد، اثر حضرت آیت الله فیروز آبادی مراجعه شود.

در آخر، توجه به چند مطلب ضروری است:

1) از آنجا كه به تصریح پیامبر اكرم(ص)، قرآن كریم و عترت(اهلبیت)، هر دو در كنار هم قرار دارند و توصیه زیادی بر تمسك به این دو از طرف حضرت(ص) شده، و حتی اهل سنت نیز این روایات را آورده اند، جایگاه رفیع امامت و رهبری امت اسلامی بر هیچ انسان آگاهی مخفی نیست. و قابل توجه این كه آن چه از قرآن كریم راجع به امامت و جایگاه امامت در قرآن استفاده و اثبات می شود همگی به استناد سخنان و روایات صریحی است كه در این باره از امامان معصوم(ع) به ما رسیده است. بنابر این اثبات امامت از قرآن كریم توجیه نیست، بلكه تفسیر آیات الهی است كه توسط آن امامان معصومی تفسیر شده كه به حق از هر فردی شایسته و لایق تر هستند برای بیان مراد الهی.

2) كسی نگوید استدلال به كلام امامان بر ولایت خودشان دوری است؛ چرا كه به موجب روایات متواتر از همه فرق اسلامی، و تصریح همه علمای شیعه و سنی، امامان اهل بیت لااقل مفسر قرآن هستند، و قول آنان در تفسیر حجت بر عالمیان است.

3) از اهل سنت باید پرسید كه آن همه سفارش پیامبر(ص) در مورد جایگاه و ارزش اهلبیت و عترت، كه حتی قرآن هم به آن اشاره دارد، طرد و حذف آنها از مدیریت و رهبری جامعه اسلامی چه توجیهی دارد؟! با اینكه در روایات خود اهل سنت روایات متعددی نقل شده كه در آن پیامبر اکرم(ص) اشاره به امامان دوازده گانه پس از خود دارند. برای اطلاع از این روایات می توانید به تفسیر نمونه، ج4، ص309 مراجعه نمایید.

برای مطالعه بیشتر علاوه بر مراجعه به كتب فوق، می توانید به كتاب "اهل بیت در قرآن" نوشته دكتر نقی پورفر و كتاب "اهل بیت در قرآن و حدیث" نوشته محمدی ری شهری و "پیام قرآن" ج9، كه در مورد "امامت در قرآن" است، نوشته آیت الله مكارم شیرازی مراجعه نمایید.

پیروز باشید.

----------------------------------------------------

 

 15 - چرا حضرت علی(ع) بعد از رحلت پیامبر(ص) نتوانست حکومت را به دست گیرد؟

 

در پاسخ مقدمه‏ای لازم است. پیامبر اکرم(ص) پیوسته از جانشینی و خلافت علی(ع) گفت و گو میکرد. با شیوه‏های گوناگون و در مناسبت‏های مختلف به ملت نوپای اسلام گوشزد میفرمودند، تا آیه تبلیغ نازل شد: "یا ایها الرّسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل مما بلغت رسالته و اللَّه یعصمک من النّاس ان اللَّه لا یهد القوم الکافرین".(1) در این آیه به پیامبر(ص) هشدار داده شده که اگر ابلاغ رسالت نکنی زحمات تو ضایع میشود، مثل این است که رسالتت را ابلاغ نکرده‏ای، خداوند تو را از زخم زبان و آزار مردم حفظ میکند و تحقیقاً خداوند متعال قوم کافران را هدایت نمیکند. با توجه به این که از آخرین آیاتی است که در حجة الوداع نازل شده و مقصود جز اعلام خلافت و ولایت علی نیست و ماجرای غدیر از انجام همین امر حکایت میکند پیامبر(ص) از زخم زبان میترسد.

مطابق روایات اهل سنّت همگی تبریک گفتند، اما در انتظار غروب خورشید بودند باز پیامبر(ص) در حال نقاهت فرمود قلم و کاغذ بیاورید تا بگویم بنویسید، عمر گفت "هذا الرجل لیهجر". به پیامبر نسبت هذیان دادند.

بعد از رحلت رسول اکرم(ص) حضرت علی(ع) و زهرا(ع) مشغول کفن و دفن پیغمبر(ص) بودند که جمعی رفتند در سقیفه بنی ساعده اجتماع کردند و اظهار داشتند که تعیین خلیفه از همه چیز مهم‏تر است، رعب و وحشت در ماین مردم ایجاد کردند و مردم را برای بیعت با ابابکر فرا خواندند و تهدید کردند هر کس بیعت نکند محکوم به قتل است.

مردم از یک طرف ترسیدند و سران قوم تطمیع شدند، به پیامبر(ص) اشکال کردند که با مردم باید در امر خلافت مشورت میکرد و مردم برای خلافت علی(ع) آمادگی ندارند، چون شوخ طبع و کشنده اجداد و اقوام مردم و از نظر سنّی هم جوان است و ده‏ها شک و شبهه دیگر.

حضرت علی(ع) فرمود:

"دیدم یا با دست قطع شده و بدون یاور باید قیام کنم و یا بر این تاریکی کورزا صبر و تحمل را در پیش گیرم در حالی که تیر بر چشم و استخوان در گلو دارم، پس از بررسی و تفکر دیدم صبر به عقل نزدیک‏تر است".

بنابراین، حضرت علی(ع) محیط را مساعد نمیدید. اکثریت مردم جاهل و نادان بودند. آن‏ها قدرت نظامی را به دست گرفتن و مردم را ارعاب و تهدید کردند.

پی نوشت‏ها:

1. مائده (4)، آیه 67.

br نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 توسط فرزند کویر

br
صفحات دیگر