تدار کات، يک تلو یزیون بهش داد، قبول نکرد.
تدار کات، يک تلو یزیون بهش داد، قبول نکرد.
مسئول تدارکات، تلو یزیون را پشت ماشینش
گذاشت. شفیع زاده هم تلویزیون رو از ماشین
برداشت و گذاشت رو زمین. گفتم: چرا ا ین هدیه
راقبول نمی کني؟ گفت:"میدونی، ناخالص بودن عمل،
نقطه شروعي داره، من نخواستم این عمل نقطه ي
شروعي در زندگي من باشه می خوام ذره اي ناخالصي در عملم نباشه."

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۰۴ ساعت 15:39 توسط فرزند کویر
|
سلام بر چشم انتظاری
،سلام بر بوی تربت
سلام بر سرزمینی که از آن همه جوان، فقط استخوان هایشان را به آغوش میهن بازگرداند
خیلی هاشان بی سر
خیلی هاشان هم بی پلاک
سلام بر دل مادران
سلام بر مفقودین
درود بر شهدای گمنام
وای بر من که هنوز...